تبليغاتX
●•▪ WwW.irNew.ir ▪•●

آدرس آي پي:
سيستم عامل:
نسخه: بيت
اندازه تصوير:

●•▪ WwW.irNew.ir ▪•●

صفحه خانگي اضافه به علاقمندي ها نقشه سايت
تبليغات

تبليغات

تصوير روز


 

امکانات ديگر


 

تقويم

تبليغات

با ورژن جديد نرم افزار گفتار به نوشتار با ما باشيد

پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير در ايران... ورژن جديد نرم افزار تبديل گفتار به نوشتار speech recognition software 2 CD + Book 2 سي دي به همراه يك كتاب پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير همراه با راهنماي نصب فارسي متن

فروشگاه حراجيها


آموزش تکنيکهاي تست زني کنکور

کنکور را يک شبه بخوانيد آموزش تكنيك هاي تست زني در كنكور کنکور را يک شبه بخوانيد مهندسي معکوس حتي بدون معلومات کشف گزينه صحيح در 5 ثانيه ثانيه اول:خواندن گزينه 1 ثانيه دوم:خواندن گزينه 2 ثانيه سوم:خواندن گزينه 3 ثانيه چهارم:خواندن گزينه 4 ثانيه پنجم:زدن گزينه صحيح .

فروشگاه حراجيها 


عينک 3 بعدي آناگليف

براي اولين بار در ايران عينک ? بعدي آناگليف (اصل انگلستان) به همراه يک DVD شامل درايور سه بعدي ساز کامپيوتر و يک بازي هيجان انگيز کاملا سه بعدي و انيميشن و تصاوير سه بعدي …

فروشگاه حراجيها

شال عشق 

شال عشق براي دوست يا همسر خود حتما شما هم از روش يكنواخت بستن شال خود خسته شده ايد! به دنبال مدل هاي جديد و متنوع هستيد؟! چطور شال خود را زيباتر سر كنيم؟! فقط با آرايش چهره زيبا نمي شويد... اگر روسري و شال خود را به زيبايي سر كنيد جذاب ترو زيباتر خواهيد شد...  

فروشگاه حراجيها

پشتيباني آنلاين



معرفي سايت به دوستان

 
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:


Powered by ParsTools

خوش آمديد
تبليغات
موضوع: عاشقانه | نويسنده: MDD

آدم...


ابو شبي از يک خواب آرام و سنگين بيدار شد، نور مهتاب داشت فضاي اتاقش را پر مي کرد، يک فرشته، همچون زنبقي شکوفا، داشت در يک کتاب طلايي چيزي مي نوشت.
آرامش زياد، ابو را گستاخ و بي پروا کرده بود، به فرشته گفت: چه مي نويسي!؟، فرشته سرش را برگرداند و با چهره اي که تمام زيباييهاي عالم را در بر داشت، جواب داد: نام کساني را که عاشق خداوند هستند.
ابو گفت: نام من هم هست!؟، فرشته نگاهي کرد و گفت: نه!، ابو به آرامي و با دلخوري گفت: اما من عبادتش کرده ام. نام مرا هم بنويس. هرچند من عاشق يکي از بندگان او هستم، اما هيچگاه خدا را فراموش نکرده ام.
فرشته ناپديد گشت؛ شب بعد فرشته با نوري درخشانتر بازگشت و ابو را صدا زد، دفترش را باز کرد و نشان ابو داد و گفت: اين نام کساني است که خداوند عاشق آنهاست.
اسم ابو بر تمام اسم ها پيشي داشت!

 
****************************
حتما اینو بخونید
در حوالي بساط شيطان...

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود:
غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد
.
و در ازايش چيزي مي‌داد.
بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند
.
و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را.
بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند
.
و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد
.
و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد.
حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت:
من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم.
نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم.
آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌:
البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم.
اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود


 
تبليغات