تبليغاتX
●•▪ WwW.irNew.ir ▪•●

آدرس آي پي:
سيستم عامل:
نسخه: بيت
اندازه تصوير:

●•▪ WwW.irNew.ir ▪•●

صفحه خانگي اضافه به علاقمندي ها نقشه سايت
تبليغات

تبليغات

تصوير روز


 

امکانات ديگر


 

تقويم

تبليغات

با ورژن جديد نرم افزار گفتار به نوشتار با ما باشيد

پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير در ايران... ورژن جديد نرم افزار تبديل گفتار به نوشتار speech recognition software 2 CD + Book 2 سي دي به همراه يك كتاب پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير همراه با راهنماي نصب فارسي متن

فروشگاه حراجيها


آموزش تکنيکهاي تست زني کنکور

کنکور را يک شبه بخوانيد آموزش تكنيك هاي تست زني در كنكور کنکور را يک شبه بخوانيد مهندسي معکوس حتي بدون معلومات کشف گزينه صحيح در 5 ثانيه ثانيه اول:خواندن گزينه 1 ثانيه دوم:خواندن گزينه 2 ثانيه سوم:خواندن گزينه 3 ثانيه چهارم:خواندن گزينه 4 ثانيه پنجم:زدن گزينه صحيح .

فروشگاه حراجيها 


عينک 3 بعدي آناگليف

براي اولين بار در ايران عينک ? بعدي آناگليف (اصل انگلستان) به همراه يک DVD شامل درايور سه بعدي ساز کامپيوتر و يک بازي هيجان انگيز کاملا سه بعدي و انيميشن و تصاوير سه بعدي …

فروشگاه حراجيها

شال عشق 

شال عشق براي دوست يا همسر خود حتما شما هم از روش يكنواخت بستن شال خود خسته شده ايد! به دنبال مدل هاي جديد و متنوع هستيد؟! چطور شال خود را زيباتر سر كنيم؟! فقط با آرايش چهره زيبا نمي شويد... اگر روسري و شال خود را به زيبايي سر كنيد جذاب ترو زيباتر خواهيد شد...  

فروشگاه حراجيها

پشتيباني آنلاين



معرفي سايت به دوستان

 
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:


Powered by ParsTools

خوش آمديد
تبليغات
موضوع: داستان | نويسنده: MDD
دانه ميكارم تا صبوري بياموزم...

دو نفر بودند و هر دو در پي حقيقت.
اما براي يافتن حقيقت يكي شتاب را برگزيد و ديگري شكيبايي را .....
اولي گفت: آدميزاد در شتاب آفريده شده، پس بايد در جست وجوي حقيقت دويد. آنگاه دويد و فرياد برآورد: من شكارچيم، حقيقت شكار من است.

او راست ميگفت، زيرا حقيقت، غزال تيز پايي بود كه از چشمها ميگريخت
.
اما هر گاه كه او از شكار حقيقت باز ميگشت، دستهايش به خون آغشته بود.
شتاب او تير بود. هميشه او پيش از آن كه چشم در چشم غزال حقيقت بدوزد، او را كشته بود.
خانه باورش مزين به سر غزالان مرده بود. اما حقيقت، غزالي است كه نفس ميكشداين چيزي بود كه او نميدانست...
ديگري نيز در پي صيد حقيقت بود. اما تير و كمان شتاب را به كناري گذاشت و گفت: خداوند آدميان را به شكيبايي فراخوانده است. پس من دانه اي ميكارم تا صبوري را بياموزم
.
و دانه اي كاشت، سالها آبش داد و نورش داد و عشقش داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه اي آفريد. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفريد. زمان گذشت و شكيبايي سبزه زار شد. و غزالان حقيقت خود به سبزه زار او آمدند. بي
بند ، بيشترو بيگمان . و آن روز، آن مرد، مردي كه عمري به شتاب و شكار زيسته بود، معني دانه و كاشتن و صبوري را فهميد. پس با دستهاي خوني اش دانه اي در خاك كاشت.


 
تبليغات