دوستان میخوام نظرتونو در مورد این پست بدونم معرفت خودتونو نشون بدید
سلام به شما دوست عزیز
من داستان قصه عشق رو خوندم نه یک بار بلکه دو بار حسی از خوندن این داستان به من دست داد که وصف ناشدنی است
من با تمام وجودم قصه غصه ی این عشق رو درک کردم
این حقیقتی است که ما به وفور در این زمونه میبینیم و درک میکنیم و چه بسا بعضی مواقع راحت و بی دغدغه از کنار اون رد میشیم
رسیدن به حقیقت بی فرجام عشق گرچه دردناکست اما پر از زیبایی و مفهموم رهایی ایست
به نظر من این باور هر انسانی است که برایش خاطره آفرین و زیبا و گاهی دردناک می شود
به نظر من این عشق خدایی بود و به خدا رسید عشقی که گر چه پایانش دردناک و غصه افزون بود اما پر از لطافت و زیبایی بود
مرگ دو دلدار و جاودانگی عشق
من نامه نوشتن رو خوب بلد نیستم ولی از دل نوشتن رو خوب بلدم
پس از دل مینویسم شاید که بر دل بنشیند
شما گریه کردید خودتان گفته بودید که با این داستان سراپا حقیقت، زندگی کردید
من هم گریه کردم درست مثله شما
عاشق است آنکه حرف دل عشاق قلم زد
و شما هم عاشقید به معنا و مفهوم خداییه عشق
این کلمه پر مفهوم به ظاهر ساده است مثل تمام کلمه هایی که در فرهنگ لغات است
اما رسیدن به مفهوم و درک وسعت آن برای هر کس مقدور نیست
کودکی که تازه زبان باز کرده خیلی از کلمه ها را میگوید ولی دست و پا شکسته، تشنه است آب میخواهد گرسنه است غذا طلب میکند اما اگر از عشق برایش بگوییم فقط محبت می ورزد
اما عشق فقط در محبت خلاصه نمیشود
عشق فراتر از من و توست، عشق پر از حرارت جاودانگی نگاه است
آن چیزی که ما خیلی از مواقع قادر به درکش نیستیم
شما از عشق گفتید آن چنان مقتدرانه که بی شک عاشقید
عاشق بر یک عشق خدایی
و من بوسه میزنم بر دستی که عشق را بدرقه عشق میکند و درد را بدرقه نگاه
حالم خراب است آنچنان که نمیدانم چه مینویسم
اما خطوط نامه ام پر از درد و درک عشقی است که شما به من نشانش دادید
تا قبل از این نگاه میکردم اما نمیدیدم گوش میدادم اما نمیشنیدم
و شما ماهرانه به من آموختید خوب دیدن و خوب شنیدن را
به بزرگواری خودتان ببخشید این نامه پر از اشکال مرا
من حالم خراب است
گنگم، گیجم، مدهوشم، تنها خداست که میتواند کمکم کند
من شاعری هستم که همیشه از دردی نوشتم که نمیدانستم چه بوده
شعرهای و ترانه هایی در این 7 سال نوشتم که همیشه به دل نشسته و همیشه مورد تشویق اطرافیانم قرار گرفته
همیشه داستانی ساخته ام در ذهنم و عاشقانه نوشتم بی آنکه به مفهوم و درک واقعی این کلمه بیاندیشم
اما موفق بودم چون خدایم در دلم عشقی را بنا کرده بود که خدایی بود
بی دغدغه نوشتن را از سر گرفتم
و دوباره نوشتم بی آنکه هراسی به دل راه دهم
خدا با من بود همیشه و همه جا
همیشه از عشق سخن گفتم اما نمیدانستم که عشق و عاشق واقعی برای عشق و معشوقش جان را میدهد و من از این داستان به این حقیقت عظیم رسیدم
خدا را شاکرم
میگویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
من راهی در پیش رو دارم که میتواند لبریز از عشق باشد
عشقی خدایی درست مثل قصه عشق
نمی هراسم اگر فرجام عشقم چون فرجام این داستان باشد مهم این است که عاشقم عاشق به یک عشق خدایی
جوونه ناشکفته دلم را ارزانی نگاهی میکنم که از حادثه عشق تر است
دلم میخواهد حرف دلم را همه بدانند خیلی تلاش کردم که ترانه هایم خوانده شود یا مجموعه اشعارم به چاپ برسد اما نشد
ترانه هایم همه قصه عشقی است که امروز خواندم
میدانید من عاشق عاشق شدنم اما عشقی نیافته ام تا وجودم را نثارش کنم
تنها عشق حقیقی و جاودانه برایم عشق به خالق و خانواده ام بود و هست
اما میخواهم عاشق شوم
بدون شک راه درازی در پیش دارم دعایم کنید
کمکم کنید تا حرف دلم را عشق پنهانی دلم را همه بشنوند و درک کنند
من خالصانه از شما طلب کمک میکنم
و شمارا به خدایی میسپارم که عشق را بنا کرد تا مهربان باشیم و عاشقانه دوست بداریم
8/7/1385
دوستان میخوام نظرتونو در مورد این پست بدونم معرفت خودتونو نشون بدید