تبليغاتX
●•▪ عکسدونی _ کلیپدونی _ دوستیابی ▪•●

●•▪ عکسدونی _ کلیپدونی _ دوستیابی ▪•●

حلقه ازدواج...

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را  متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
 
1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و  دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
 
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
 
3-  به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
 
۴-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های  شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام  انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
 
5- مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
 
6-اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
 
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
 
  عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
 
+ نوشته شده در  85/05/31ساعت   توسط MDD   | 

تصاویر عاشقانه

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت   توسط MDD   | 

اس ام اس های عاشقانه

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت   توسط MDD   | 

اس ام اس های عاشقانه

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر

يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
.......................

يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را

 
.......................


بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش
داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که
عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوست
داشته

 
.......................

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن

،
بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست


 
.......................

عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.
دبيردينی:عشق يک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.

دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند

 
.......................
 
دنيا تف کن مرا شبيه هسته ي تلخ بادام تف کن مرا به سمت دور ترين سياه چاله
ها آخر تو نمي داني چقدر درد دارد وقتي بفهمي هيچکس انتظار برگشتنت را نمي کشد


 
.......................

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی

 
.......................


اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي
زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي
آيينه اتاق تحمل کنم

 
.......................

عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است.
عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس
معرفت است.
عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود

 
.......................

خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد


 
.......................

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز

 
+ نوشته شده در  85/05/30ساعت   توسط MDD   | 

خیلی زیبا گفتند

 يكى از عرفا چه نيكو گفته است !: كسى كه محبت را توصيف كند، آن را نشناخته است

 

.......................................................................

 

طبیعت هیچ چیز را چندان ناچیز نشناخته است که داناترین مردمان نتواند از آن درس بیاموزد

+ نوشته شده در  85/05/29ساعت   توسط MDD   | 

هد هد (پوپك )

**نوشتم به ياد مهر بانو پوپك گلدره **
 
 
 
 
 
در پناه اشه يزداني
 
شايد بسياراني ، چند شب گذشته در پاي جعبه جادوئيشان وداعي تلخ با هنرمند مهر چهره ، پوپك گلدره داشتند و شايد بسياراني هم با چشم هاي تر او را در نرگس بدرقه نمودند .
 
بازي در بازي بود آنچه گذشت و ديديم چه خوش درخشيد بانويي به ياري رخنمود مرگش !!!!
 
اين همه بر آنم داشت تا يادنامه كوتاه به رسم يادگار براي اين مهر بانوي هنر سرزمينمان بنگارم . هنرمندي كه وجودش چنان مستعد ماندگاري بود كه نرگسي را كه زود مي پژمرد را جاودانه ساخت . نميدانم دسته اي نرگس بر روي ميز شما چه ميزان عمر ميكند ؟! اما نيك ميدانم نرگسي را كه هدهد خوش خبر ملك صبا * در ذهن ايرانيان ساخت ، تا دير زماني باقي خواهد ماند ... و چه بازي در بازي درخشاني !!
 
بسيار آدمياني مرده اند و خواهند مرد ، اما كمتر پيش مي آيد وجودي چنين مستعد ماندگار شدن در ذهن آدميان باشد . گويا ژن ماندگار او را طبيعت ، خود برگزيده است !!!تا بدين خوش تراشي در اجزاء خود ثبت كندش .
 
زيادي كه ماندگاريشان را بر طبيعت تحميل كرده اند ، نبوده جز آنكه نقش ماندگاري  ، خود برگزينند و آن را جلا بخشند .
 
اما پوپك در مسيري قرار گرفت ، بدون آنكه آماده برگزيدن نقش ماندگاري باشد ، ماندگاري بر او تحميل شد ....بي آنكه بداند .
 
دلم برايش تنگ ميشود L
 
ياد و خاطرش در نيكي و مهر آميخته ، تا زمان جاريست
 
 
 
*هدهد اشاره به سنگ نوشت آرامگاه پوپك
+ نوشته شده در  85/05/26ساعت   توسط MDD   | 

sms های عاشقانه

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد 
 
وقتی به آسمون نگاه میکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره را، همه نگاه میکنن!! 
 
کویر همیشه تنهاست بس تو باران باش و بر کویر ببار 
 
 گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟ وآنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی .
 
  مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی 
 
کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه
 
 
الهی تو خورشید بشی و من زمین !! تا سالی 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالی 365 بار دور من بگردی !!!
 
اینگونه زندگی کنیم:ساده اما زیبا،مصمم امابی خیال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل
 
 یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست
 
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود میایی و من تو را در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
+ نوشته شده در  85/05/26ساعت   توسط MDD   | 

عشق

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.

عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.

عشق
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست
+ نوشته شده در  85/05/25ساعت   توسط MDD   | 

سلام به همه دوستان sms های عاشقانه


آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
---------------------------------------------------------------------
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.


------------------------------------------------------------------------
زماني كه كنار رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود
به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم

-------------------------------------------------------------------------
اجازه ندهيد تا وقتي شيرين هستيد همه شما را بخورند .


------------------------------------------------------------
شما هنگامي سخن مي گوييد كه آرامش از انديشه هايتان دور شود .


----------------------------------------------------------------
دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن


-------------------------------------------------------------------
هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
------------------------------------------------------------
بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر
كنيد.
---------------------------------------------------------------------------
مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد

----------------------------------------------------------------
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

------------------------------------------------------------------------
بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.

----------------------------------------------------------------------------
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي

 
+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط MDD   | 

سلام به همه دوستان sms های عاشقانه

 sms
 
 
+ نوشته شده در  85/05/23ساعت   توسط MDD   | 

عشق

بهتر است‌ عشق‌ را به‌ خانه‌تان‌ دعوت‌ كنيد!
خانمي‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوي‌ در حياط با سه‌ پيرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمي‌شناسم‌ ولي‌ بايد گرسنه‌ باشيد لطفا به‌ داخل‌ بياييد و چيزي‌ بخوريد. پيرمردان‌ پرسيدند: آيا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خير، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌ داخل‌ شويم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برايش‌ تعريف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمايي‌ كرد ولي‌ آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌با هم‌ داخل‌ شويم‌. زن‌ علت‌ را پرسيد و يكي‌ از آنها توضيح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ يكي‌ ديگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقيت‌ و ديگري‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در ميان‌بگذار و تصميم‌ بگيريد طالب‌ كداميك‌ از ما هستيد! زن‌ ماجرا را براي‌ شوهرش‌ تعريف‌ كرد. شوهر كه‌بسيار خوشحال‌ شده‌ بود با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: بيا ثروت‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارايي‌نماييم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزيزم‌ چرا موفقيت‌ را نپذيريم‌! در اين‌ ميان‌ دخترشان‌ كه‌ تا اين‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوي‌ آنها بود گفت‌: بهتر نيست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنيم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بيا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهيم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پيرمردان‌ رفت‌ و پرسيد كداميك‌ از شما عشق‌ هستيد؟ لطفا داخل‌ شويد ومهمان‌ ما باشيد. در اين‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وي‌ را همراهي‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقيت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراين‌ بين‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ يا موفقيت‌ را دعوت‌ مي‌كرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون‌منتظر بمانند اما زماني‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كرديد، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نيز همراه‌ من‌ مي‌آيند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقيت‌ نيز حضور دارد.
+ نوشته شده در  85/05/22ساعت   توسط MDD   | 

میلاد مولود کعبه مبارک

میلاد مولود کعبه مبارک
خانه می گوید علی كاشانه می گوید علی
در شب میلاد تو هر دانه می گوید
علی
صبر می گوید علی سجاده می گوید
علی
قهرمان و ناتوان افتاده می گوید
علی
قدر می گوید علی ذوالقدر می گوید
علی
ضربت شمشیرها در بدر می گوید
علی
چاره می گوید علی بیچاره می گوید
علی
بی كس و بی همدم و آواره می گوید
علی
علم می گوید علی اسرار می گوید
علی
ماه در پاشیدن انوار می گوید
علی
ختم دین گوید علی فخر زمین گوید
علی
دخترش خیرالنسا العالمین گوید
علی
چاه می گوید علی با آه می گوید
علی
لحظه لحظه حضرت الله می گوید
علی
دار می گوید علی ایثار می گوید
علی
مجتبی تنهاترین سردار می گوید
علی
تاب می گوید علی بی تاب می گوید
علی
راس خونین حسین بی آب می گوید
علی
داد می گوید علی فریاد می گوید
علی
كنج زندان حضرت سجاد می گوید
علی
سینه دارد دردها از داستان مردها
با كه گویم یا علی این قصه شبگردها
عشق رخصت می دهد طعم حلاوت می دهد
برغم تنهایی تو شب شهادت می دهد
عشق همراه توشد ناگاه آگاه تو شد
فقر وتبعیض و ریا مقهور درگاه تو شد
 
+ نوشته شده در  85/05/17ساعت   توسط   | 

الهی

الهی

چشمانمان را به جاده ای از انتظار دوخته ایم تا با گل هایی از نرگس

 آن را بیارایی و دل دردمند و منتظر ما را با آمدن«مهدی موعود» شاد گردانی.
 او که در عشق و عدالت خلاصه می شود، شبیه با ران نور است
و چکیده ای از صداقت و صمیمیت معصومان آفرینش.
(امید که بیاید)
+ نوشته شده در  85/05/17ساعت   توسط   | 

کلام ساده...

وسعت زندگیت به آنچه انباشته ای نیست، به میزان بخشندگی توست
 
 
 
 
خود را از جنس نور بدانیم و احساس کنیم از نور هستيم نه از جسم.
در اين صورت آهسته آهسته با نور درون مانوس خواهيم شد.
اين نور هر گاه ما را مستعد و پذيرا ببيند بيشتر و بيشتر مي بارد .
کسي که نور درون خويش را تجربه کند نور درون ديگران را نيز احساس خواهد کرد .
اگر بتوانيم عميقتر در خويش کنکاش کنیم به درون ديگران نيز عميقتر نفوذ خواهيم کرد.
آنگاه همه چيز در مقابل ديدگانمان شفاف مي شود و از خلال آن خواهيم ديد که هستي چيزي نيست مگر توده هاي آشوبناک از نور و انرژي .
 
 
 
 
هرشب از فریاد من بیداره خلق اما چه
سودآنکه باید بشنود بیدار نیست
 

 بازهم شب شدوتنهایی ودیدارسکوت
خیمه زد کنج دلم سایه دیوار سکوت
 
 
دلم همچو اسمان،پرازابرهای بارانیست،
ای کاش دلم امشب بگرید،شایدکه بغض عشق در چشمانم بشکند....

تو اگر می دانستی ....که چه رنجی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن...آه! از من خسته نمی پرسیدی ...که چرا تنهایی...!!!


 کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم.....
کفشاي پاره ميخريم ....
اسباب کهنه ميخريم .....
بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟
 

هميشه همينطور است.... يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند
يکي مي رود تا در قلبت بماند تا ابد....
اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است.....
که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها را به آسمان خالي ات سنجاق کني
بايد باور کني که بر نمي گردد....
که بگويي چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي تا بتواني هر صبح با يک شاخه گل ارزان منتظرش بماني......
 

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :
ديوانه ي باران نديده

 
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد
مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد
تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد
سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد
شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند
موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد
گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد!
 

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است .


 Green Eternity
+ نوشته شده در  85/05/15ساعت   توسط MDD   | 

آری زندگی یعنی همین.

آری زندگی یعنی همین.

 
زندگی یعنی غروب لحظه ها.
زندگی هزاران آه دل.
یعنی از دریای بی پایان عشق.
جرعه ای نو شید و بر ساحل رسید.                  
زندگی یعنی که باید آب شد قطره قطره بر دل دریا چکید.
زندگی یعنی که در دریای غم  صبر کرد و غرق شد.
 زندگی یعنی نگاهی بر رخی.
زندگی یعنی که تنها تر شدن.
زندگی یعنی که عاشق تر شدن.
 زندگی یعنی که با خود بی ریا.              
 بی ریای بی ریای بی ریا .
زندگی یعنی که عاشق بود و مرد.
زندگی یعنی که باید تا ابد چشم در راه یکی داد و ندید.
  زندگی یعنی که با اشک دو چشم دیده را بر هم نهیم و دل برفت.
(آری همه چیز میگذرد اما نه، احساس من تو می ماند و این خود ماییم که میرویم.)
+ نوشته شده در  85/05/15ساعت   توسط MDD   | 

پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت
ای وای بر من که قصه ی دل نا تمام ماند
+ نوشته شده در  85/05/15ساعت   توسط MDD   | 

آتش...

آتش

در را که شریک جرم ماست، با صدای آهسته، نظیر زمزمه ی هوس، ببند.جامه های مرا ، مانند آنکه گلبرگ های گلی را پرپر کنند، یکایک از تنم بیرون کن زیرا همیشه گفته اند آرایش مظهر گناه است. پوشش و آرایش نشان گناه است اما برهنگی، از صفای بی پایان جمال نشان دارد. اندام سیمین مرا بنگر،گویی بستری است که از ترکیب زیبایی و هوس بوجود آورده اند. بازوها را برای در بر گرفتنم بگشا، زیرا در این حالت هر کسی به صورت پرنده ای بال گشوده یا به صورت چنگی آماده ی نغمه پردازی در می آید. اوه! حالا دیگر خاموش باش، زیرا اندکی بعد با هم بدانجایی سفر خواهیم که خدایان در آن تخم زندگی را در کشتزار جهان می افشانند. ای خدا! عشق گلگون مرا به من بده. عشقی را که چون خون در رگهایکائنات دور می زند و هر بامداد د شامگاه آسمان را لعلگون می کند ،به من بده
+ نوشته شده در  85/05/15ساعت   توسط MDD   | 

نامه فدایت شوم...

سلام دوستان عزیز به این نامه خوب نگاه کنید یه آدم بی سواد اینقدر معشوقشو دوست داشته ...

 

+ نوشته شده در  85/05/14ساعت   توسط MDD   | 

خدایا

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک
 
به زیباترین شکل تو را بسرایم
 
وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم
 
دوست دارم
 
خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم
 
 آن را بر من ببخش
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

زندگی یعنی...

زندگی یعنی چکیدی همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت  گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر جا عاشق و دلداده بود
پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می شود  اندو ه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده ذر خزانی دید و آسود
زندگی
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

دو راهی

دو راهی
 
تو یه دو راهی بزرگ
زیر گنبد کویر
من وتو موندیمُ
یه حس غریب
تو از ناله ها نگفتن
من از سکوت تو ماندن
من از تو گفتنُ
تو از من نگفتن
حال قصه چیست ندانم؟
تنها دانم که کاش
غرور نباشد سرانجام این قصه
تا من مانم تو مانی
یه دنیا حسرت و غم
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

دلم برات تنگ عزیز

دلم برات تنگ عزیز
 
وقتی آدم  بدونه داره به کسی وابسته می شه
 
و اون کس ممکنه هر لحظه ازش خداحافظی کنه خیلی سخته
 
شاید  براش دور شدن خیلی سخت باشه ولی مجبوره
 
ای خدا
 
خوشحالم درد دلم رو می فهمی
 
امروز چقدر صدات کردم
 
احتمالا از دستم خسته شدی
 
ولی خودت می دونی که من به جز تو  کسی رو ندارم
 
دوباره اشکام بی حیا شدن
 
داره سرازیر می شه
 
بابا این اشکها خجالت نمی کشن
 
ولی خدا
 
ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه
 
خدا یه چیزی بگم ............... میخوام در گوشت بگم .
 
خیلی خسته ام
 
 
gherye
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

عشق جاده ایست بی انتها

عشق جاده ایست بی انتها
همه مي گويند كه اسير سراب چشمانت شده ام ...
همه مي گويند اسير تارهاي بافته احسا ست شده ام...
همه مي گويند و باز هم مي گويند كه قلبم را در سراب گم كرده ام
 و روزي مرا در بازار عشاقت به قيمت يك لبخند مرا خواهي فروخت
 ولي من تنها به چشمانت سياهت نگاه مي كنم تا پاسخ سوالهايم در
نگاهت بيابم
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

اسیر عشق

اسیر عشق
دل فارغ ز درد عشق، دل نیست             
تن بی‌درد دل جز آب و گل نیست  
ز عالم روی آور در غم عشق!               
که باشد عالمی خوش، عالم عشق   
غم عشق از دل کس کم مبادا!                  
دل بی‌عشق در عالم مبادا!           
فلک سرگشته از سودای عشق است          
جهان پر فتنه از غوغای عشق است
اسیر عشق شو! کزاد باشی                     
غمش بر سینه نه! تا شاد باشی      
ز یاد عشق عاشق تازگی یافت                 
ز ذکر او بلند آوازگی یافت        
اگر مجنون نه می زین جام خوردی،           
که او را در دو عالم نام بردی؟    
هزاران عاقل و فرزانه رفتند                    
ولی از عاشقی بیگانه رفتند        
نه نامی ماند از ایشان نی نشانی                
نه در دست زمانه داستانی          
بسا مرغان خوش‌پیکر که هستند                
که خلق از ذکر ایشان لب ببستند    
چو اهل دل ز عشق افسانه گویند               
حدیث بلبل و پروانه گویند           
به گیتی گرچه صدکار، آزمایی                 
همین عشقت دهد از خود رهایی    
بحمد الله که تا بودم درین دیر                   
به راه عاشقی بودم سبک سیر     
چو دایه مشک من بی‌نافه دیده                  
به تیغ عاشقی نافم بریده             
چو مادر بر لبم پستان نهاده ‌ست                
ز خونخواری عشقم شیر داده ‌ست 
اگر چه موی من اکنون چو شیرست           
هنوز آن ذوق شیرم در ضمیرست  
به پیری و جوانی نیست چون عشق            
دمد بر من دمادم این فسون عشق  
که: «جامی، چون شدی در عاشقی پیر،       
سبک ‌روحی کن و در عاشقی میر!
بنه در عشقبازی داستانی!                        
که باشد ز تو در عالم نشانی        
بکش نقش ز کلک نکته‌زایت!                    
که چون از جا روی مانده به جایت
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

اگه چشمات بگن آره ...

اگه چشمات بگن آره ...
 
  رخت هر جنگ و می پوشم
             کوه و میذارم رو دوشم
                     موج و از دریا میگیرم
                             شیرهء سنگ و میدوشم
                                     میارم ماه و تو خونه
                                              می گیرم باد و نشونه
                                                     همه خاک زمینو
                                                            می شمُرم دونه به دونه
                                                                اگه چشمات  بگن آره
                                                                هیچ کدوم کاری نداره 
                                                              دنیارو کولم میگیرم
                                                     روزی صد دفعه می میرم
                                              میکَنم ستاره هارو
                                     جلوی چشات میگیرم
                           چشات حرمت زمینه
                     یه قشنگ نازنینه
           تو اگه بخوای نذارم
     هیچ کسی تورو ببینه
 اگه چشمات بگن آره
 هیچ کدوم کاری نداره
        چشم ماه و در میارم
                یه نورده بون میذارم
                       عکس چشمت و میگیرم
                               جای چشم اون میذارم
                                        آفتاب و بَرِش میدارم
                                               واسه چشمات در میذارم
                                                      از چشات آینه میسازم
                                                              با خودم برات میارم
                                                                 اگه چشمات بگن آره
                                                                هیچ کدوم کاری نداره
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

نميخوام بگم.....

نميخوام بگم.....
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

دلم گرفته....

دلم گرفته....
 
اي آسمان زيبا امشب دلم گرفته
                           از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته
                                               يک سينه غرق مستي دارد هواي باران
از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته
                     امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن
                                                   شرمنده‌ام خدايا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر ديدگان تشنه
                        بايد شود هويدا امشب دلم گرفته
                                                      ساقي عجب صفايي دارد پياله تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
                       گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است
                                                    فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

عشق....

عشق....
عشق ويران كردن خويشتن است.
عشق دق الباب نمی كند
مودب نيست
حرف شنو نيست
درس خوانده نيست
درويش نيست
حسابگر نيست
مطيع نيست
عشق ديواررا باور نمی كند
كوه را باور نمی كند
زخم دهان باز كرده را باور نمی كند
مرگ را باور نمی كند
عشق تنها یار را باور دارد
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

گریه

 

چه شبها که من بی صدا گریه کردم

برای دل بی نوا گریه کردم

وبی شانه هایت گریه کردن چه سخت است

بیا تا ببینی کجا گریه کردم

به شوق بهار نجیب نگاهت

شدم ابرو بی اذعا گریه کردم

غریبانه سر روی زانو نهادم

برای دلت بی ریا گریه کردم

 

+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

خیلی دوستش دارم . . .

نمي‌دونم با اين كه ماهاست از پيشم رفته ولي امشب خيلي خيلي دلم هواشو كرده و اشكهام بي اختيار از گونه‌هام سرازير شده بود و ديگه قدرت مهار كردن اون اشكهارو نداشتم
خيلي خيلي دلم براي نوازشش، حرف زدنش، خنديدنش، ...
فكر مي‌كردم گمش كردم ديگه قادر نيستم ببينمش و با چشمان اشك آلود به خواب رفتم
ولي الان، آهان اینجاست، پیدایش کردم.... عکسش را می گویم .     عزيزم که در عکس پايين گلهای لاله‌ی سرخ است، اين عكس    ، عزيز من است .. روزی که از پيش  من رفت و تنهايم گذاشت فكر كردم بايد پرواز كرده باشه اون بالا بالاها، به همين خاطر به درخت بید مجنون سرکوچه گفتم برایم بوسه‌ای از شانه‌هایش بچیند، به آسمان گفته بودم عکسش را برایم بگیرد. بیچاره درخت بید ! طاقت بوسه اش را نیاورد و خشکید ؛ آسمان هم تا چهره اش را دید دست و پایش را گم کرد؛ عکس از دستش افتاد پایین آمد و پایین آمد و در حوض وسط حیاط مان افتاد. آن گونه که با تعجب به عقب نگاه می کند انگار از کنار بید مجنون که رد شد و بید خشک شد ، تعجبش بر انگیخته شده بود - گمان نمی کنم تعجبش به خاطر رويیدن گلها جای قدمهايش باشد... - و آن سه تار مویش که بیرون مانده، یکی برای دخیل بستن من است ، یکی رشته ی امید من است و دیگری برای اینکه خود را به دار عشقش بیاویزم ...
 
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
خیلی دوستش دارم . . .
......................
...................
...............
............
..........
........
......
....
+ نوشته شده در  85/05/13ساعت   توسط MDD   | 

نیلوفر آبی

 
کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم؛
.کاش من هم جان از غم بیقراری داشتم
،تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی زمهر
.کاش چون آیینه، بر صورت غباری داشتم
!ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است
.کاش جان می دادم، اما انتظاری داشتم
شاخۀ عمرم نشد پرگل که چیند دوستی؛
.لاجرم، از بهر دشمن، کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام از خود گریزم نیست؛ کاش
.حالت از خود گریز چشمه ساری داشتم
- نغمۀ سرداده در کوهم: به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم؟
محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
.گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
:تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
!اعتبار از پایۀ بی اعتباری داشتم
:پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
.چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
***
:وای، سیمین! حاصلم زین سوختن افسردن است
...همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم
+ نوشته شده در  85/05/04ساعت   توسط MDD   | 

پس بده ....

پس بده ....
پس بده عشقمو تا برم
من واسه جدائی حاظرم
که من تنها تو بی دردی
چرا خون به دلم کردی
یه زندگی فدای تو شد
می خوام برم شاید بتونم تو خاطره زنده بمونم
 تا ترک آغوشت کنم عزیزم
بزار برم فراموشت کنم عزیزم
 
دل من دیگه تورو لایق عشق نمی دونه
دل من دیگه خسته شده نمی کشه نمیتونه
تو یه خوابی تمومش کن بزار باشه چشای من
از راه پر از شعله دیگه بریده پای من
پس بده عشقمو تا برم
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   | 

هم زبون

هم زبون
گفتی هم زبون میشی بادل من،
گفتی مهربون میشی با دل من،
گفتی حل می کنی اون مشکل من،
پس چرا تو هم زبونم نشدی؟
پس چرا آروم جونم نشدی؟
وعده های رنگارنگت نمیره از یادم؟
نکنه به این زودی از چشم تو افتادم؟
پس چرا تو هم زبونم نشدی؟
چرا پس آروم جونم نشدی؟
من نگفتم که باید حرف منو گوش کنی،
قصه ی عشق وفراموش فراموش کنی،
تو رویا خودتو یه دست سفید پوش کنی؟
پس چراتو هم زبونم نشدی؟
چرا پس آروم جونم نشدی؟
وقت اون حرفا دیگه خیلی گذشته می دونم!
دیگه اون عمرای رفته برنگشته میدونم!
پس چرا تو هم زبونم نشدی؟
چرا پس آروم جونم نشدی؟
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   | 

دعا

پروردگار بزرگ ! ای بیدار در خوابهای ما! ای آشکار در پنهان ما! ای خدا ! ای پروردگار!
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشانها بر وجود لایتناهیت دعا میکنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانک می زنیم بر ما اجابتی کن این دعا را!
خداوندا در چنین شبهائی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ، ای مطلق وحدت! بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا میکند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی! ای آنکه و ای خدائی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی ! ای ناز نیازمندی چو من! ای زیبای ساکت من! ای حقیقت خلوت من! ای تفکر وجود من! ای قدرت مطلق! ای صاحب بر امور من!
ای مالک شبهای خسته من! ای مالک روح و جسم من! ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم!
ای حل هر مسئله! ای بیدار در شبهای قدر! ای شنونده دعاهای من ! ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم! ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی! ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم!
ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت! ای موسیقی بی کلام عشق! ای رود زلال روح من! ای خداوند شایسته خداوندی!
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی
در من قرارده عشق علی را
 
 
ای ب
ای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق!  ای نازنين مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ايمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقيب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دريا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بينا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محيط! ای خاق صدای زيبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زيبائی است!  ای پديدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنيدن صدايت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقايت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضايت به بهشت بفرست ما را به لياقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم
 
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   | 

خدایا از تو سپاسگزارم...

خدایا از تو سپاسگزارم...

خدایا به خاطر اینکه تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگزارم!
خدایا به خاطر این که هر گاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از راه راست سست می شود، تو با تلنگری به راهم می آوری از تو سپاسگزارم!
خدایا، ممنونم که هر زمان که تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم که در برابر اراده بی انتهایت، هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد.
خدایا، از اینکه می بینم بزرگی چون تو، همواره مرا زیر نظر دارد و هرگز فراموشم نمی کند سخت به خود می بالم. خدایا، با اینکه گناه کرده ام، ناسپاسی نموده ام، حتا گاهی از رحمت بیکرانت ناامید شده ام و بنده خوبی برایت نبوده ام، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چیز و همه کس شده ام باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و در نهایت بزرگواری، حمایتم کرده ای خدایا، شماره دفعاتی که در نهایت ناباوری و بهت همگان از راههای عجیب و خارق العاده ات در سخت ترین و غیر ممکن ترین شرایط یاورم بوده ای، از حساب بیرون است.
تو خود نیک می دانی که بنده ات جز چیزهایی که تو به او بخشیده ای در چنته ندارد، پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی و به دست آوردن شادمانی، عشق، آرامش و سعادت حقیقی یاری ام کنی، چرا که بدون تو هیچ ندارم و با تو از همگان بی نیازم. خدای من، می دانم که با این همه، تو باز هم مرا دوست داری و همیشه و در هر لحظه مواظبم هستی، زیرا این حدیث قدسی ات همواره در ذهنم طنین می افکند:
"اگر آنان که از من روی برتافتند، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم هر آینه از شوق جان می سپردند."
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   | 

زيستن در مرغزار سعادت

زيستن در مرغزار سعادت

 
سعادت ، به مرغزاري باز و پهناور مي ماند و محروميت از آن ، به فضايي بسته و محصور شبيه است . كس كه از سعادت محروم است ، بي نواست ، بيچاره است ، سيه روز است .
سيه روزي ، تو را از ديگران جدا مي كند ، ريشه ارتباطي تو را با ديگران ميگسلد ، چراغ رابطه‌ي تو را خاموش مي كند . سيه روزي ، به دور تو ديواري مي كشد و موجب مي‌شود در آن چهارديواري بسته و بي روزن ، مدام تحليل بروي ؛ سيه روزي تو را آب مي‌كند .
سعادت ، تجربه‌ي بسط خويشتن است . هنگامي كه بسط پيدا مي كني ، ديوارهايي را كه به دورت كشيده اند خراب مي كني و مرزها را در مي نوردي ؛ ديوارهايي كه به دست سيه‌روزي بالا رفته اند و مرزهايي كه به دست بيچارگي كشيده شده اند . سعادت ، پل مي سازد ، تو را به ديگران مي پيوندد ، زندگي تو را با ديگران قسمت مي كند . سعادت نصيب كساني مي شود كه ماجراجويند ؛ كساني كه از اهالي امروزاند و با فضاهاي باز نسبت دارند؛ كساني كه فقط زماني قانع مي شوند كه تمامي آسمان را مانند قرص ناني ببلعند.
سيه ورزي ، خودكشي است ؛ آنقدر تو را تنگ نظر و بسته و كوچك مي كند . تا خفه شوي . سعادت ، خداگونه ات ميكند .
سعادتمند واقعي است كه ناگهان فريادي از سرشادماني و سرور و سرشاري مي‌كشد و مي‌گويد : ‌‍(اناالحق) . اين بسط نهايي است ؛ زماني كه انسان با كل به يگانگي رسيده است . زندگي واقعي اين است: زيستن زير آسمان باز ، زيستن با باد و باران و آواز ، زيستن و محشور بودن با آدم‌ها و همه‌ي آن چيزهايي كه خداوند دوست‌شان داشته و بنابراين ، آن‌ها را آفريده است .
دنياي خوب و زيبا و شگفت انگيزي داريم ، با وجود اين ، مردم غافل ، در را به روي خويش بسته اند و در خويش فرو رفته اند. فرصت يكه‌ي زندگي را دريابيم . ما همين يك فرصت را براي بيرون زدن داريم . اين فرصت موهبي الهي است كه هرگز تكرار نمي شود . خداوند از تو نمي‌پرسد چه گناهاني را مرتكب شده اي و چه گناهاني را مرتكب نشده اي . او از تو خواهد پرسيد : ((‌ چرا زندگي نكردي ؟ )) تنها پرسش:((‌چرا در را به روي زندگي بسته بودي ؟ ))
بنظر من تنها چيزي كه درخور نام گناه است ، آن است كه در اين دنياي خوب و زيبا و سرشار از شگفتي‌ها باشي ، و آن وقت چنان منقبض و بسته و گرفته باشي كه زندگي نتواند از هيچ منفذي خود را به تو برساند .
ثواب چيست ؟ ثواب ، شور زندگي است ، گشودگي به بيكران است ، هم نفسي با هستي است ، قسمت كردن نان و زمان و زمين و اميد و ايمان و شادماني و عشق با ديگران است . كار ثواب ميخواهي ؛ كار ثواب باده پرستي ست .
از خود مي پرسم : كسي كه شور زندگي را مي فروشد ، چه چيزي را در ازاي آن مي خرد ؟
كسي كه شور زندگي را مي فروشد ، به فتواي حافظ پر آوازه‌ي شيراز ، نمرده بايد بر او نماز كرد . او مرده است ، حتي اگر تابوتي از صورت خويش را هر روز در كوچه و بازار بگرداند . 
 
 
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   | 

مرگ ‚ من را

مرگ ‚ من را
 
اينك موج سنگين گذرزمان است كه در من می گذرد
اينك موج سنگين زمان است كه چون جوبار آهن در من می گذرد
اينك موج سنگين زمان است كه چو نان دريائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسيم سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذرگاه باران سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذر گاه سايه سرودی ديگرگونه آغاز كرده ام


نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فريادی در من
فواره و رؤيا در تو بود
تالاب و سياهی در من


در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز كردم
***
من برگ را سرودی كردم
سر سبز تر ز بيشه

من موج را سرودی كردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی كردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی كردم

پرتپش تر از دل دريا
من موج را سرودی كردم

پر طبل تر از حيات
من مرگ را
سرودی كردم
 
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   | 

عاشقانه

آنکه می گوید دوستت می دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندهگین شبی ست
که مهتاب را می جوید.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
عشق را ای کاش زبان سخن بود
 
 
با اصرار بعضی از دوستان این وبلاگ رو آپ میکنم فقط برای اینکه شما دوستان درخواست کردین
 
و تا زمانی که یک مدیر لایق برای وبلاگ پیدا کنم
 
همتونو دوست دارم
 
+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط MDD   |