تبليغاتX
[ www.IrNeW.Ir ] ıllıllı عکس های بازیگران ایرانی و خارجی و هالیوودی,موزیک پرتال,اس ام اس, کلیپ دونیıllıllı ●•▪ عکسدونی _ کلیپدونی _ دوستیابی ▪•●
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
آمار و امكانات
تعداد بازديدها :

Google PageRank Checker
فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :

خبرنامه





Powered by WebGozar

درباره سایت
به وبسایت ایرانیان امروز خوش آمدید. آدرس اصلی سایت :

W W W . I R N E W .I R

ما را با نام دوستیابی ایران امروز لینک کنید

ورود به سایت

نام کاربری :
کلمه عبور :

جهت فراموشی رمز عبور

نام کاربری :
ایمیل :
لينك دوستان
تبلیغات
تبليغات

بزرگترین وبسایت سرگرمی تفریحی ایرانیان  

 
پيام مديريت سایت : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين سایت خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب سایت ياري رسانيد .
آرزو می کنم ذورقی باشم برای تو
آرزو می کنم ذورقی باشم برای تو
تا آنجا برمت که می خواهی
ذورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری
ذورقی که هیچگاه واژگون نشود
هر اندازه که نا آرام باشی
یا دریای زندگیت متلاطم باشد
دریایی که در آن می رانیم ...
آرزو می کنم ای کاش برای تو آفتاب باشم
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
خنده را به لبانت باز آرد
پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرق نور کند
و یخ پیرامونت را آب کند .
برای عضویت در عاشقانه ترین گروه اینترنتی اینجا کلیک کنید
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم

دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم
و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی
بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی
بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها
و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم
بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق
که من آن مرغ غمگین شب آویزم
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمودو قربانی نداشت
همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
ديرگاهي است که دل روز و شب مي ترسد، با خودش مي جنگد.
ديرگاهي است که دل روز و شب مي ترسد، با خودش مي جنگد.
...و به تو مي نگرم که دلم مدتهاست که شده حيرانت.
باز دل مي ترسد، که مبادا روزي بروي از اينجا و بمانم تنها و بميرم رسوا!
باز من مي گريم که مبادا عشقم برود از يادت!!! بدهي بربادم و بميرم در غم .
باز در رويايت دل من مي ماند و به خود خندد که شده مجنونت!
تا کنون قلبم را اينچنين ديوانه.....من نديدم هرگز!
««««از نگاه پاکت دل من مي لرزد!باز هم مي ترسم!»»»»
نکند چشمانت روزگاري جز من به کسي عشق دهد!
اي اميد ماندن ، بي تو من خواهم ماند با دلي پر ماتم در پس تنهايي.
وقت آرامش شب از خيانت لبريز از همه بي زارم و تو را مي خواهم تا بميرم از شوق ....
لحظه ديدارت......
اي تو که آغوشت مأمن اين تنهاست....باز هم دريابم!
که پرم از گريه و بغضي کهنه ...روز و شب لبريزم.....
گرمي آغوشت برتر از يک دنياست ، در کنارت گويي مالکم دنيا را.
تو بمان تا عمري من بمانم شيدا و نميرم تنها و تمام خود را بدهم در راهت.
من نخواهم هرگز که بجز چشمانت به کسي عشق دهم و کسي را جز تو لايق خود دانم.
من همه اميدم بسته به چشمانت
                                 تو شدي رويايم!!
                                                    تو شدي دنيايم....

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
صدا كن مرا
صدا كن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد
كسي نيست،
بيا زندگي را بدزديم، آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيزها را ببينيم
ببين عقربك هاي قواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب كن در كف دست من، جرم نوراني عشق را.
مرا گرم كن
.
.
.
و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشتهاي تو، بيدار خواهم شد.
 
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
یک دل تنها
یک دل تنها
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،
 
 این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،
 
 این دل از تنهایی خرد خرد شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،
 
 این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد
 
، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است....
 
دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است....
 
دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است....
 
دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است....
 برای عضویت در عاشقانه ترین گروه اینترنتی اینجا کلیک کنید

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
از عشق مردن....
 
از عشق مردن....
 
اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...
 
اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه
 
 در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است....
 
اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط
 
به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....
 
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور
 
 دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !

اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان
 
 که از عشق تو مرده ام
 
آری از عشق تو مرده ام عزیزم....
 
 
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
کجایی محبت؟
کجایی محبت؟
 
ستاره ای خاموشم ، مهتابی بی نورم ، عاشقم ولی یک عاشق تنهایم...
 
منم همان چشمه گل آلود ، غنچه خشکیده ، بهار برگ ریزان ، با دلی خسته و پریشان....
 
منم همان ساحل نا آرام ، بی قرار ، چشم انتظار ، انتظار موجی عاشق
 
 که به سوی من بیاید و یک ذره از خاک وجودم را با خود در دل دریا ببرد ....
 
من همان مرد تنهایم که در کوچه پس کوچه های زندگی
 
 فریاد میزنم که خدایا من تشنه محبتم!

کجاست محبت ؟ همانطور که کویر ، آرزوی قطره بارانی را دارد ،
 
 من نیز ماننده کویر آرزوی یک ذره محبت را دارم....
 
دلم از بی محبتی سوخته و شکسته است ، نیاز به یک ذره محبت دارد ،
 
اما کجاست همان یک ذره محبت ؟
 
ترانه ای بی صدایم ، شعری بی قافیه ، پرنده ای پر بسته ، همانی که در قفس نشسته!
 
خاموشم و سرد ، مثل پاییزم و پر از درد ....
 
آری من همان مرد تنهایم که در خیال خودم به عشق بودن
 
یاری به نام تنهایی در کنارم برای خالی شدن و شکسته شدن بغض
 
در گلویم فریاد میزنم کجایی محبت؟ کجایی که من آرزویت را دارم!
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
وقت آمدنت است
وقت آمدنت است
 اینک دیگر وقت آمدنت است.... بیا که دلم از انتظار و بی قراری خسته و خرد شده است
 و حتی یک لحظه نیز طاقت ندارد که در انتظارت بنشیند ......
 خیلی دلم برایت تنگ شده است عزیزم .... حالا دیگر وقت آمدنت است....
بیش از این مرا در انتظار نگذار که خیلی دلتنگ تو هستم ای بهترینم....
 وقت آمدنت است .... بیا که دلم برای صدای قدمهایت ،
راه رفتن در کنارت ، نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ،
 دست گذاشتن در دستانت تنگ شده است عزیزم.... بیا که بیش از این دیگر
 طاقت این انتظار تلخ را ندارم.... طاقت این را ندارم که در کنار جاده بنشینم
و به آن سوی جاده بنگرم تا تو بیایی ! وقت آمدنت است ، بیا که
 دیگر ستاره ای در آسمان نیست که نشمرده باشم ، گلی نیست
 که برایت نچیده باشم و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم نیست که برایت نریخته باشم....!
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
عضویت در عاشقانه ترین گروه اینترنتی
برای عضویت در عاشقانه ترین گروه اینترنتی اینجا کلیک کنید
 
تا کی؟
 تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
 و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
 تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
 و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/30 توسط: MDD | لينك ثابت |
شاید
شاید که ما نیز عروسک‌های کوکیِ یک تقدیر بوده‌ایم  ...
 
 
 
 آدم وقتی می ميرد همه چيز تمام می شود
 
 آدم وقتی متولد می شود همه چيز شروع می شود
 
 من بارها در زندگی ام متولد شده ام و بارها هم مرده ام
 
 من به پايان ها و شروع ها ايمان دارم ؛
 
 عاشق شدن مثل تولد می ماند
 
 و تنهايی هم گاهی شبيه متولد شدن می شود
 
 من در تنهايی هايم عاشق می شوم و شعر می گويم
 
 من در تنهايی هايم گاهی لبخند می زنم
 
 و گاهی هم
 
 گريه می کنم ...
 
 در تنهايی من کسی نيست که رفتنش مرا غصه دار کند
 
 و درتنهايی من کسی نيست که انتظار آمدنش خواب را از من بربايد
 
 تنهايی من يک مهمانی بزرگ است برای تمام خاطره ها
 
 تنهايی من به وسعت تمام روياها جا دارد
 
 و به اندازه تمام رنگين کمان ها رنگين است
 
 و البته گاهی هم سياه و سفيد می شود
 
 من در تنهايی خود بارها شروع شده ام
 
 و بارها هم تمام می شوم
 
 خدا هميشه کنار گوش من زمزمه می کند
 
 هميشه يادم می اندازد :
 
 من تنها زاده شده ام ؛ تنهای تنها
 
 و تنها هم می ميرم ... از هنگام زاده شدن هم تنها تر
 
 تمام دلبستگی هايم بر باد خواهد رفت
 
 و کسی
 
 حتی عاشق ترين همدمم هم
 
 مرا در راه رفتن همراهی نخواهد کرد
 
 من از دلبستگی های بی سرانجام می ترسم
 
 من از دلخوشی های کوتاه مدت و لذت های فراموشی ؛ می ترسم
 
 در تنهايی ام مدام متولد می شوم
 
 و مدام مرگ را تجربه می کنم
 
 در تنهايی من روزها با بغض های فروبسته نمی گذرد
 
 در تنهايی من شب ها با اشک و آه مخفيانه و سردرد های کشنده صبح نمی شود
 
 در تنهايی من تلفن هيچگاه زنگ نمی زند
 
 در تنهايی من کسی به من نمی گويد : -  بهتر است در مورد تو فکر کنم !
 
 من طعم هيچ خيانتی را تجربه نخواهم کرد
 
 و کسی به خاطر من اشک نخواهد ريخت .
 
 من نگاه کردن به گلبرگهای سفید بهار نارنج در يک روز بهاری
 
 و نوشیدن يک ليوان چای و انتقال افکار از سایه روشن ، موجود خیالی ذهن من و نوشتن چند سط کوتاه را 
  
 با تنهايی ؛  ‌به تنهايی تجربه نموده ام
 
 من لذت تنهايی را به تمام لذت های بدون تنهايی خود
 
 ترجيح می دهم
 
 ...
 
 مورچه از ديوار بالا می رود
 
 و من ؛ به تنهايی فکر می کنم
 
 مورچه انگار راهش را گم کرده است
 
 مورچه از ديوار بالا می رود
 
 و من
 
 همينطور ؛ در تنهايی خود غوطه می خورم ....

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
عشق تو سر چشمه از كجا مي گيري
عشق تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟
 
عشق تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟ از كجا مي جوشي كه چنين خروشاني؟!
چرا رهايم نمي كني؟ چرا فراموشم نمي كني؟!
اين درست است كه بي اجازه وارد قلبم شدي،قلبم را ربودي و وداع نكرده رفتي؟!
تو را مكافات چيست؟
عشق نمي گويم چرا آمدي؟ نمي گويم چرا رفتي؟ اما مي پرسم از تو چرا بي وفايي؟
نمي دانم چرا هنوز مي پويمت.
واي چه قدر احمقم كه دوباره فرا مي خوانمت.
گناه از من نيست.
گناه از توست، كه خود را آراسته اي و دلفريبي مي كني.
گناه از توست، كه دل در مقابل تو مي لرزد و خود را مي بازد.
مطمئن باش كه فردا شكايتت را خواهم كرد.
ببينم باز هم مي تواني دلفريبي كني! به خدا اگر بتواني.
خوشحالم كه فردا مفرري براي تو نيست.
فردا بايد پاسخ دهي گناهي را كه امروز كرده اي.
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
برای تو که بهترینی
برای تو که بهترینی
آهاي تو!
آره با توام!
چرا ناراحتی؟
چرا اضطراب داری؟
چرا استرس داری؟
چرا اعتماد به نفست رو از دست  دادی؟
چرا احساس می کنی که هیچی نیستی و هیچ دلیلی برای ادامه نداری؟
تو خیلی بزرگی اونقدر که حتی فکرش و نمی تونی بکنی.
این متن رو تا آخر دقیق بخون تا بهت ثابت کنم:
همین دلشوره ها و ناراحتی هایی که بعضی اوقات به خاطر کارهایی که کردی.
 حرفهایی که زدی، داری، آره همین ناراحتی ها که باعث شده از خودت بدت بیاد یه نشونست.
همین دلواپسی از حرفایی که نباید میزدی. یا کارهایی که نباید می کردی یه نشونست.
همهء این ها نشونه اینه که تو هنوز خوبی.
قلبت هنوز پاکه و روحت هنوز آرومه.
اگه این طور نبود بی خیال می شدی. مثل بقیه
 اصلا کارهای بدت رو نمی دیدی، که بخوای به خاطرش ناراحت بشی.
اگه غمگینی نشونه اینه که قلب صافت تحمل سیاهی رو نداره پس چرا از خودت ناراحتی؟
همین که متوجه کارایی شدی که نباید میکردی
همین که ناراحت شدی، همین که پشیمون شدی،
باید خوشحال باشی و خدا رو شکر کنی که دلت هنوز سفیده
که می تونی لکه های سیاه رو روش ببینی.
مثل یه راننده که پیچ و خم های جاده باعث میشه که خوابش نبره،
اسیر تکرار و روز مرگی نباشی باعث میشه تا اگه چشات بسته شد و خوابت برد،
پیچ و خم ها بیدار نگهت داره پس خدا رو شکر کن که توی یه جاده بی پیچ و خم رهات نکرده اون می خواسته که صداش کنی فراموشش نکنی.
صدات رو دوست داره پس صداش کن

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
دیوار
ديوار
خسته بود ، اما صبور و مقاوم
به سختی سرپا ايستاده بود
و گذر زمان را می شد به راحتی بر چهره ی خسته اش حس کرد
بر رويش تعداد زيادي تاريخ و يادگار نوشته شده بود كه نظرم را به خود جلب كرد،
پرسيدم
آيا اجازه مي دهي، من هم بنويسم؟
با خستگي و بي حوصلي و مثل اينكه به اين پرسش عادت داشت پاسخ داد:
آري تو هم بنويس
من با اشتياقي غير قابل توصيف،
تكه چوب نيم سوخته اي را كه پاي ديوار افتاده بود برداشتم
شروع كردم به نوشتن... من هم...
گرد و خاكي از سر و رويش فرو ريخت
نوشتم: من هم تمامي دوستانم را عاشقانه مي پرستم و دوستشان دارم
او متعجبانه به من نگاهي كرد
با ديدن اين جمله فرو ريخت،
به تلي خاك مبدل شد
ديوار طاقت تحمل عشق من نسبت به دوستانم را نداشت
 
تقديم به شما دوست عزيزم كه اين مطلب را خواندي
 
با احترام فراوان

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
لحظه های خطرناک

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
این متن رو تقدیم میکنم...
این متن رو تقدیم میکنم به دوستانی که به هر علتی ناراحتیی دارن و آرامش خودشون رو از دست دادند. امیدوارم کمکی بهشون بشه.  گزیده‌های خیلی کوتاهی از کتاب "تکنولوژی فکر" نوشته دکتر علیرضا آزمندیان.
 
 
چگونه میتوان ضمیر ناخودآگاه را به مسیر درستی هدایت کرد؟
 
 
مهمترین موضوع اینه که ضمیر ناخودآگاه، متناسب با هر سیگنالی که در هر لحظه دریافت می‌کنه، باور و روحیه‌ای میسازه و یا سیستمی را در بدن انسان و یا بیرون از بدن در دنیای خارج کنترل می‌کنه. بنابراین در تمام لحظه‌ها باید مراقب باشیم که ضمیر ناخودآگاه فقط سیگنالهای خوب رو از طریق حواس پنجگانه و فکر ما دریافت ‌کنه. چند نمونه عبارتند از:
 
 استفاده نکردن از کلمه و جمله‌های منفی مثل:
  خاک بر سرم، مرده‌شور، من بدشانسم، من بدبختم، خنگم، کی میشه بمیرم راحت بشم، نمیتونم، نمیشه، دنیا چقدر بده، دنیا اومدم که فقط عذاب بکشم، من همیشه مریضم، هیچکی منو دوست نداره، من بدم،  ...
 
 اعم از اینکه این حرفها رو به خودمون بزنیم یا به دیگران، هر کدومش یه سیگنال منفی و مخرب به ضمیر ناخودآگاه میده. مثلن وقتی کسی میگه: "من بدشانسم"، ضمیر ناخودآگاهش این سیگنال رو میگیره و به شکل یه باور در نظام باورهای اون نفر درمیاره و ضمن اثر منفی در روحیه و شخصیتش، در دنیای بیرون هم در همین راستا عمل میکنه، یعنی در راستای بدشانسی اون طرف، و دیگه برای خوشبختیش تلاشی نمیکنه، چون خود اون نفر به ضمیر ناخودگآهش باور داده که بدشانسه.
 
   
استفاده از کلمه‌ها و جمله‌های مثبت مثل:
 زیبا، آرام، آرامش، عشق، دوست داشتن، پیروزی، خوشبختی، شادی، میتونم، توانا هستم، خوبم، سالمم،  ...
 
 تا جاییکه میتونیم در فکر یا گفتار از کلمه‌ها یا جمله‌هایی که این واژه‌ها رو دارن باید استفاده کنیم. اینها سیگنالهای مثبت، سازنده و قدرتمندی به ضمیر ناخودآگاه میفرستن و ضمیر ناخودآگاه عین همون رو در زندگی بوجود میاره. مثلن وقتی میگیم: "من چقدر خوشبختم، چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟" اولن، ضمیر ما باور میکنه که ما خوشبختیم و این موضوع رو در نظام باورهای ما قرار میده و بر همین اساس هم شروع به ساختن روحیه و شخصیت خوب برای ما میکنه. دومن: چون پرسیدیم که "چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟"، ضمیر ناخودآگاه در "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" شروع به گشتن میکنه تا راه خوشبختر شدن رو پیدا و به ما الهام کنه، یا اونو در مسیر ما قرار بده.
 
 ما باید تعدادی جمله زیبا و آرامش‌بخش که بهمون بیشتر اثر دارن بسازیم و در هر فرصتی اونها رو برای خودمون تکرار کنیم. مثل:
  
خدای مهربون منو دوست داره و در همه امور زندگی به من کمک میکنه.
  
من همیشه منتظر اتفاقهای خوب تو زندگیم هستم.
  
همیشه از وجود و چهره من شادی، انرژی و عشق ساطع میشه.
 
 من تا آخر عمر به سلامت زندگی میکنم.
  من در کمال آرامش زندگی میکنم و همیشه روحیه‌ای شاد و چهره‌ای خندان دارم.
  
ممکنه شما جمله‌هایی بگین که اثر قویتری بهتون داشته باشه.
  
هیچوقت نباید خودمون رو سرزنش کنیم.
  
البته این مورد با پذیرفتن اشتباه و سعی در اصلاح اون فرق میکنه؛ سرزنش و محکوم کردن مداوم خود به خاطر عمل اشتباهی در گذشته، ضمن اثر منفی در روحیه، به ضمیر ناخودآگاه هم سیگنال بد میفرسته.
 
   
استفاده از قدرت تمرکز یا Power of focus:
 تمرکز روی موضوعهای خوب، روحیه شاد و فکر مثبت ایجاد میکنه؛ و تمرکز روی خاطرات تلخ یا موضوعهای ناراحت کننده، یاس و افسردگی میاره. از این خاصیت در برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده میشه.
  
اگه برای مدتی به طور مداوم ذهن و فکر خودمون رو متوجه سوژه‌های زیبا کنیم، به مرور زمان عادت میکنیم که همیشه به زیباییهای زندگی فکر کنیم و تبدیل به انسان مثبتی میشیم که آرامش و نشاط درونی داره. دیدن نیمه پر یا خالی لیوان، تا حدود زیادی عادتیه، فقط کافیه چند وقتی مثبت‌بینی رو به زور هم که شده انجام بدیم، تا بعد از مدتی، دیدن نیمه پر لیوان به شکل عادت دربیاد. بنابراین ضمن توجه به موضوع‌های خوشایند، سعی کنیم برای تمام اتفاقها یه تفسیر مثبت پیدا کنیم.
 
 
 
... مبادا برای پر کردن خلاءهای زندگی‌ات به دنبال دیگران بگردی و وجود خلاق و توانمند خویش را نادیده انگاری. مبادا کمالت را در دیگران بجویی و خوشبختی و سعادت، آرامش و رضایت را کیمیایی در دست دیگران بدانی.
 
لازم نیست نیمه مکمل کسی باشی یا کسی بیاید و نیمه ناتمام تو را کامل کند زیرا ارتباطی این گونه و دیدگاه و نگرشی این چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است. همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخودآگاه خود راه میدهی و به انتظار ناجی مقدسی می‌نشینی که چراغ زندگی‌ات را روشن کند و تو را به خود بشناساند، ناخودآگاه، ضعف و کمبود و احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القاء کرده‌ای.
 
آری من برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، قبل از هر چیز باید در توقعات و روابطم با دیگران تجدید نظر کنم و این چنین می‌کنم. نه نقش مظلوم را بازی می‌کنم که به همه پیام میدهد: "من خوبم و تو بدی، من بیشتر وقت گذاشتم و تو کمتر، من بیشتر زحمت کشیدم و تو تن‌پروری کردی و ..." و نه نقش قربانی که انسان ستمدیده‌ای است که خود را به انحاء مختلف فدا کرده است. او کسی است که به بد زیستن، معتاد است. دیوار کوتاهی است که هر کسی از آن بالا میرود و اسب رامی است که به هر کسی سواری میدهد و بار هر کسی را به دوش میکشد. ...
 
... کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من و این که هیچ کس، قادر نیست بهتر از خودم به من کمک کند. من هرگز به انتظار دیگران نمی‌نشینم و وقت ارزشمند و گرانبهای خود را صرف انتظار برای آمدن آنهایی که شاید هرگز نیایند و شاید هرگز به نیازم پی نبرند، تلف نمیکنم. ...

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
ایستگاه استجابت دعا
ایستگاه استجابت دعا
 
یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
*
برفها کم کم آب می شود
شب ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
خداوند یک زندگی به تو داده
خداوند يک زندگي به تو داده که آنرا زندگي کنيد ، خود انگيخته و بدون الگو آنرا زندگي کن. برده و مقلد نباش.
خودت را دوست بدار، به خودت احترام بگذار و سعي کن همانطور که احساس ميکني زندگي کني.
و حتي اگر شکست بخوري ، راضي خواهي بود و با تقليد از ديگري ، حتي اگر پيروز شوي، در درون خالي خواهي بود و پوشالي .
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
چهار شمع
چهار شمع به آرامي مي سوختند، محيط آن قدر ساکت بود که مي شد صداي صحبت آنها را شنيد.اولين شمع گفت: « من صلح هستم، هيچ کس نمي تواند مرا هميشه روشن نگه دارد. فکر مي کنم که به زودي خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ايمان هستم، واقعا انگار کسي به من نيازي ندارد براي همين من ديگر رعبتي ندارم که بيشتر از اين روشن بمانم . » حرف شمع ايمان که تمام شد ،نسيم ملايمي وزيدو آن را خاموش کرد
.
وقتي نوبت به سومين شمع رسيد با اندوه کفت: « من عشق هستم توانايي آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناري انداخته اند و اهميتم را نمي فهمند، آها حتي فراموش کرده اند که به نزديکترين کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بي درنگ خاموش شد . کودکي وارد اتاق شد و ديد که سه شمع ديگر نمي سوزند. او گفت: « شما که مي خواستيد تا آخرين لحظه روشن بمانيد، پس چرا ديگر نمي سوزيد؟» چهارمين شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتي من روشن هستم، به کمک هم مي توانيم شمع هاي ديگر را روشن کنيم. من اميد هستم. » چشمان کودک درخشيد، شمع اميد را برداشت و بقيه شمع ها را روشن کرد
.
بنابر اين شعله اميد هرگز نبايد خاموش شود. ما بايد هميشه اميد و ايمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنيم

دسته بندي مطلب : داستان| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
خدایا
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/28 توسط: MDD | لينك ثابت |
حدیث دیگری از عشق
حدیث دیگری از عشق
 
قصه ی آن دختر را می دانی ؟
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
 
***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
 
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
 
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
 
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
---------------------------------------------------
این متن به انگلیسی بدستم رسید
و من آنرا شعر گونه
برایتان ترجمه کرده ام
-----------------
 
  
 
There was a blind girl who hated herself because of being blind. She hated everyone except her boyfriend. One day the girl said that if she cud only see the world she would marry her boyfriend, one day someone donated their eyes 2 her and then she saw everything including his boyfriend, her boyfriend ask her, "now that you can see, will you marry me?", the girl was shocked when she saw her boyfriend is also blind, and she refuse to marry him. Her boyfriend walks away with tears and said, “Just take care of my eyes dear

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/25 توسط: MDD | لينك ثابت |
عشق (LOVE)
عشق (LOVE)

عشق ، يك عكس يادگاري نيست ، يك مزاح شش ماهه يا يك ساله نيست .
واقعيت عشق در بقاي آن است حقيقت عشق در عمق آن ، و اين هر دو در اراده ي
 انساني ست كه مي خواهد رفعت زندگي را به زندگي باز گرداند .
 
دختران و پسران بسياري هستند كه تمام هدفشان از طرح مساله ي عشق ،رسيدن است
.
 
عجب جنجالي به پا مي كنند !
اعتصاب غذا ، تهديد ، گريه ، سكوت ، فرياد ... و سرانجام ، رسيدن .
 
اما از همين لحظه مشكل آغاز مي شود .
 وقتي هدف اينقدر نزديك باشد(گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد ) بعد از زماني كه، برق آسا مي گذرد ديگر نمي دانند چه بايد بكنند
. قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند !
بي حرمتي ، فرزند دیوانگی ست ، فرزند تكرار .
و اين را بايد مي دانستند كه رسيدن به
پله ي اول چون مناره اي ست كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند .
برنامه اي براي بعد از وصل . برنامه اي براي تداوم بخشيدن به وصل .

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/23 توسط: MDD | لينك ثابت |
اشکهایت را شبی...
اشک هایت را شبی با دست خود پر می دهم
صد بهار را به چشمانی که تر شد می دهم

گر چه آسمان دلم گشته از ابرها تهی
 من به دریای آبی ات بی محا با جان می دهم

قلب پاک توخالی ز عشق است و من
 بر فراز وسعت پاکش کبوتر می دهم

من شدم پروانه و هرشب در کوچه ها
 از تو و عشق تو آواز سر می دهم

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/23 توسط: MDD | لينك ثابت |
عشق

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با
يك اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته
فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و
رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/22 توسط: MDD | لينك ثابت |
محبت. دوستی. عشق...
در شهري به نام زندگي رودي جاريست به نام (محبت)
اين رود به آبراهي جاريسست به نام (دوستي)
اين آبراهه به آبگيري جاريست به نام (عشق)
اين آبگير به حوضچه اي جاريست به نام (وفا)
و تمامي اينها به منجلابي جاريست به نام (جدايي)

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/22 توسط: MDD | لينك ثابت |
یا رب!
یا رب!
 
 
رایحه ی نگاه  لیلایی تو بر کویرستان جانمان، التهاب عشق و تشنگی شکوفه های عاطفه را سیراب می گرداند و زلال باران و صفای دریا دلان را عطایمان می کند و ما را با نماز سحر حرم نشینان درگاهت همراز می سازد.
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/21 توسط: MDD | لينك ثابت |
نميخوام !!!
نميخوام !!!
 
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي
نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند
نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند
نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
 
فرستنده :melika_joo_joo@yahoo.com

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/21 توسط: MDD | لينك ثابت |
حقیقت ناب زندگی
وقتی مستانه و بی قرار، بی هیچ حسابی و چشمداشتی ، خود را به دل دریای زندگی می ریزید ، دریای زندگی نیز آغوش خود را به رویت میگشاید و گوهر یگانی به دامانتان می گذارد. اینگونه است تحقق حقیقت ناب زندگی
 
 
 
 
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟.
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/21 توسط: MDD | لينك ثابت |
دلخوشیهای کودکانه ی ما

دلخوشیهای کودکانه ی ما

                                                                        
 
از همان روز اول که به دنيا می آييم دلمان خوش است
دلمان خوش است که مادری داريم که شيرمان می دهد
دلمان خوش است که پدری داريم که می توانيم با موهای صورتش بازی کنيم
دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفريده شده اند
دلمان به اين خوش می شود که زمين زير پای ماست و آسمان هم ,
دلمان به قيافه خودمان توی آينه خوش می شود
دلمان خوش می شود به اينکه توی جيبمان يک دسته اسکناس داريم
دلمان به لباس نويی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنيم
يا وقتی که جشن تولدی برايمان می گيرند
يا زمانی که شاگرد اول می شويم
دلمان ساده خوش می شود به يک شاخه گل يا هديه ای که می گيريم
يا به حرف های قشنگی که می شنويم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود
به تماشای تابلويی يا منظره ای يا غروبی يا فيلمی در سينما و شکستن تخمه ای
دلمان خوش می شود به اينکه روز تعطيلی را برويم کنار دریا و خوش بگذرانيم مثلا با خنده های بی دليل ,
يا سرمان را تکان بدهيم که حيف فلانی مرد يا گريه کنيم برای کسی
دلمان خوش می شود به تعريفی از خودمان و تمسخری برای ديگران
يا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اينکه عاشق شده ايم مثلا
دلمان خوش می شود به غرق شدن در روياهای بی سرانجام
به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدايت شوم
دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هايی داغ
دلمان خوش است که همه چيز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبيم.
چقدر حقيريم ما....

چقدر ضعيفيم ما...
 
دلمان خوش است که می نويسيم و ديگران می خوانند و عده ای می گويند , آه چه زيبا
و بعضی اشک می ريزند و بعضی می خندند
دلمان خوش است به لذت های کوتاه
به دروغ هايی که از راست بودن قشنگ ترند
به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند يا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بنديم و با جمله ای دل می کنيم
دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک
دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی
و وقتی چيزی مطابق ميل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنيم و چه ساده می شکنيم همه چيز را
 .......
 
روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد
دلمان خوش می شود به اينکه دور و برمان پر می شود از بچه ها
دلمان به تعريف خاطره ها خوش می شود و دادن عيدی
دلمان به اينکه دکتر می گويد قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند
و اينکه می توانيم فوتبال تماشا کنيم و قرص نيتروگليسيرين بخوريم
دلمان به خواب های طولانی و بيداری های کوتاه خوش است
و زمان می گذرد
 
 
 حالا دلمان خوش می شود به گريه ای و فاتحه ای
به اينکه کسی برايمان خيرات بدهد و کسی و به يادمان اشک بريزد
ذوق می کنيم که کسی اسممان را بگويد
و يا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها می گذرد
 
دلمان تنها به اين خوش می شود که موشی يا کرمی از گوشت تنمان تغذيه کند
يا ريشه گياهی ما را بمکد به ساقه گياهی
دلمان خوش است به صدای عبور آدم هايی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند روی قبر ما
و دلمان می شکند از لايه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
و اينکه اسممان از ياد بچه ها رفته است
و زمان باز می گذرد
 
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هيچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها
 
 

ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود
مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند
ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان می شود
ما خيلی خوبيم  ... !
و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله
و این است پایان من...
 
                    

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/21 توسط: MDD | لينك ثابت |
دلتنگي

دلتنگي

 من از طنين صداي باد مي لرزم
 و باد به دور تنهايي انگشتان من زوزه مي كشد
 من از آواز گامهاي رذالت در سياهي مي ترسم
 و باد فانوس مرا برده است
 من از ميزگرد هستي شناسان در سوي بن بست اين كوچه ها مي هراسم
و باد به دور روزنه هاي هستي من ديوار كشيده است


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
نامه های عاشقانه نیما

نامه های عاشقانه نیما

 قلب من رو به تو پرواز مي كند
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است
مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
 من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است
 بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
 
اگر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن
 
 
 
حرف کمی نیست آنانکه ساختند سوختند !!

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
به ساده گي شروع شد

به ساده گي شروع شد
در يك روز ساده و معمولي
شايد يكي از آن روزهاي كسل كننده
مثل روز تولد من
شما را ديدم
يعني فقط شما بوديد كه من مي ديدم
قلبم را به شما تعارف كردم
به همين سادگي
نمي خواستم بگويم نگاه كنيد
اين قلب تنها قلبي است كه
در اين روز به شما تعارف مي شود
قلبي سبك به وزن پر آن پرنده مهاجر
نگاهتان را دويدم
تا انتهاي ترديد
روز ساده اي بود روز بي قراري
همسايه ترديد شما را كناري زد گفت:
مواظب آن پرنده باشيد
فاصله من و شما فقط يك تپش بود
باز هم نگاهتان را دويدم تا انتهاي شك
روز ساده اي بود روز دلتنگي
گفتيد اين پر را هم مي گذاريد لابلاي صفحات دفتر خاطرات
همسايه شك شما را كناري زد گفت:
روي سپيدي آن قلب را امضا كنيد
نگاه شما روي سبزي كاج بدنبال آواز پرنده اي گم شد
فكر كردم كه روز ساده يعني روز تولد من
خواستم بگويم تولدت مبارك
رفته بوديد پرنده ها سر در پر خواب بودند ....


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
زندگی...
زندگی گل زردی است به نام "غم" مروارید غلطانی است به نام "اشک" آینه ای شکسته است بنام "دل" و بلاخره فریاد بلندی است بنام :آه
 
دنیا در افق نظرگاه اهل یقین در عشق بی قرین خلاصه می شود که در طاعت یار جز به فضل ساحت مقدس دلدار نگنجد و ایمان به ماورا طبیعت و پنهانیهای پشت پرده خلقت پوشیدن قبای کمال بر قامت نیلگون یار است انچه در جهانی از معنا نگنجد در کمال عشق دلدار در سایه عشق یار جز زیر مجموعه ای بیش نیست ........................؟!
 
تنها بودم . تو رسیدی گفتی " ما " بشیم بهتره . دیگه تنها نبودم. اما بعد از مدتی سر قرار نیومدی . یه روز که داشتم دنبالت می گشتم به تنهای دیگری رسیدم .گفتم چرا تنهایی ؟ گفت : یارم نیومده . یکدفعه بلند شد و با خوشحالی گفت : اومد ! وقتی برگشتم تو را دیدم اری تو را دیدم

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
باید باور کنی

باید باور کنی

همیشه همینطور است
یکی می ماند
تا روزها و گریه را حساب کند
یکی می رود
تا در قلبت بماند تا ابد
اشک هایت را پشت پایش بریزی
رسم رویاها همین است
که تنها بمانی با اندوه خویش
روزها و گریه ها را
به آسمان خالی ات سنجاق کنی
باید باور کنی که بر نمی گردد
که بگویی چقدر شب ها سر بی شام گذاشته ای
تا بتوانی هر صبح
با یک شاخه گل ارزان
منتظرش بمانی


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
خواب
 
خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگي کرد .. سعي کردم هيچ قطره اي از او را به هدر ندهم ...
با تمام وجود خواستمش ...
غافل از اينکه روزي مسير آبش را عوض مي کند ...
بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه اي از شاهراه زندگي را به من ببخشد ...
بدون اينکه فکر کند شايد بار آخري باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک گردد ...
شايد براي تجربه ي دوباره پر شدن فرصتي نداشته باشد ...
شايد اين بار به جاي آب . خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابي بزرگ نابودم کند ....
و شايد حتي ارزش نابودي هم نداشته باشم و حتي خاک هم از من بهراسد .
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...
سنگ هايي که خودش برايم صيقل داد تا لطفي کند ..
براي اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايي اش غم نخورم ...
ولي سنگ هايش را در آغوش گرفتم و هر نگاهي به تک تک سنگ ها مرا به ياد روزهاي طلايي اميدواري مي اندازد ....
هنوزهم اميدوارم ...
او مي رود تا با ديگري برود
و من در بستر خود . به دنبال قطرات لطيف گمشده ي زندگي خويشم .....
چه کسي من را محکوم به خشکي کرد ؟

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
پروردگارا!
پروردگارا! 
 
نشان کوی تو را می توان از نگاههای باران خورده ی نماز گزارانت یافت و بوی تو را می توان از دستانی که به سمت تو پروانه شده اند

 احساس کرد و من با سرود رودخانه ها در سجاده ی نمازم جاری می گردم تا بردباری و آمرزشت را عطایم فرمایی و تسبیح و شکر ثنا

گویانت را نثارم کنی
.


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/18 توسط: MDD | لينك ثابت |
خذایا کفر میگویم پريشانم پريشانم پريشانم

 
خدایا کفر میگویم پريشانم . پريشانم چه میخواهی تو از جانم؟
نمی دانم.نمی دانم ....مرابی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی....
تومسئولی خداوندا به این اغاز و پایانم .
من ان بازیچه ای هستم که می رقصد به هر سازت.
تو میخندی از ان اول به این چشمان گریانم.
نه در مسجد - نه میخانه - نه در دیری - نه در کعبه...
من ان بیدم که میلرزد دگر بر مرگ پایانم. خدایی - ناخدایی؟؟ هرچه هستی قاضی یارب که من ان کشتی شکسته ای در کام طوفانم. تویی قادر - تویی مطلق . نسوزان خشک و تر باهم.
خذایا کفر میگویم پريشانم پريشانم پريشانم

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن
 
 
بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم
و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی
بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی
بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها
و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم
بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق
که من آن مرغ غمگین شب آویزم
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمودو قربانی نداشت
همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
مآواي عارفانه ام حقيقتي است

 

ميترسم از دل خود در کوچه ها خدايا مي نالم از شب سرد از انتظار يارا در اين سراي غربت روي مه ات نديدم در آن سراي جاويد صورتگرم به رويا روياي عاشقانه ام صداقتي ندارد مآواي عارفانه ام حقيقتي است


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
چشمان عاشق
 
توی ِ چشمات يه نگاهه ؛ تو نگاهت يه پناهه
                                         که واسه اين دل عاشق ؛ ديدنيهای ِ گناهه
تو سراشيبی جاده ؛ توی پيچ يه نگاهت
                                       جايی که سر به هوايی ؛ آخر ِ قصه راهه
منه بی هواس ساده ؛ پرغرور بی مهابا
                                        خيره خيره می دويدم؛ توی ِ چشمی که سياهه
ديگه ويرون شدم اما ؛ تو سرابی که تو بودی
                                       توی ِ راهی که تو پيچش ؛ عکس نازه يه نگاهه
حال مينويسم اينجا ؛ اسمتو تو پيچ کاغذ
                                      می کشم تو هر ترانه ؛ عکس چشمی که تو راهه


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
دلتنگ دیدارت هستم
دلتنگ دیدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم
 
از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای
از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست
از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ......
باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود
من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند
وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین دارد

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
با غزل ها هم آواز
با غزل ها هم آواز
در ژرفاي واژه گم بايد شد
همراه با باد گذرا چون خود او، بي رنگ چون آب زلال
راه فردا را بايد پيمود
هم جنس با صخره‌، مبارزه را بايد آموخت
و از جنس بهار، در لطافت يك موسيقي گم بايد شد
تابلوي طبيعت به اندازه همه نگاه ها جا دارد
در معني و راز اين تابلو غرق بايد شد
آرامش را بايد از يك گل آموخت
كه چگونه بي اضطراب از غم فردايي، زندگي را دريافته
و هنگام پژمردن، چه آگاهانه مرگ را پذيرا مي شود
ايمان بايد داشت، ثانيه ها هرگز ـ نه ايستادند
و هر لحظه به اندازه يك دنيا، اتفاق خوب و بد در خود پنهان كرده

اين چنين شايد، زندگي زيباتر شود
آي كه غم زندگي ات را تيره كرده
چه انجامي براي اين دايره بسته، زندگي
كاش آه آرامش را قبل از رسيدن بكشي
و با هم بدانيم كه شبي هرگز جاودان نشده
...
به بي تابي ها بگو، كمي صبر
لحظه ها راه خود را خواهند رفت

 


دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
عشق آتش است
عشق آتش است اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت زیرا این آتش تطهیر کننده است.
 
این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ناخالصی است که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند .
 
بدین سبب عشق رنج آفرین است زیرا خواهان خراب کردن ماست تا دوباره آباد کند دانه باید شکسته شود وگرنه درخت چگونه می تواند متولد گردد؟
 
رود باید به انتها برسد وگرنه چگونه می تواند به دریا ملحق شود؟
 
بنابر این راحت باشیم و بگذاریم سوخته شویم وگرنه چگونه می توانیم متولد گردیم و خویشتن خویش را بیابیم؟
 
 
به هيچ كس آزار مرسانيد كه كار روزگار دائم در تغيير و تحول است و بدبخت آن است كه از يادآوري عاقبت خود غافل باشد.


 
 
جمال بی کمال و کمال بی جمال محال است
 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
آه ای خدای قادر بی همتا
آه ای خدای قادر بی همتا
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
 همچو فرشتگان بهشت تو
 
آه ای خدای قادر بی همتا
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
 
 همچو فرشتگان بهشت تو

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/16 توسط: MDD | لينك ثابت |
گمنامی گم نشده
میان همه ی جویها، که همراه همه ی رودها، به دریا سرازیر می شدند،جوی کوچکی هم بود که هیچ میل سرازیر شدن به دریا را نداشت.
وقتی سایر جوی ها پرسیدند چرا؟ گفت: من هر چند در مقابل عظمت دریا بسیار نا چیزو خوارم ! اما من ....
«گمنامی گم نشده» را بیشتر از «شهرت گم شده» دوست دارم ...

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/12 توسط: MDD | لينك ثابت |
بپیچ ای تازیانه
بپیچ ای تازیانه ! خرد کن، بشکن ستون استخوانم را!
به تاریکی تبه کن سایه ی ظلمت،
بسوزان میله های آتش  بیداد این دوران پر محنت،
فروغ شب فروز دیدگانم را!
لگدمال ستم کن، خوار کن، نابود کن.
در تیره چال مرگ دهشتزا!
امید ناله سوز نغمه خوانم را!
به تیر آشیان سوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن، بسوزان، در به در کن آشیانم را!
به خون آغشته کن، سر گشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
ستمکش روح آسیمه، سر افسرده جانم را!
به دریای فلاکت غرق کن، آواره کن، دیوانه ی وحشی!
ز ساحل دور و سر گردان و تنها!
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوت های بنیان کن،
که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را...
طنین افکن سرود فتح بی چون و چرای کار را ،
سر می دهم پیکیر و بی پروا ! ودر فردای انسانی ...
بر اوج قدرت انسان زحمتکش
 به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پر افتخار آرمانم را!

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/12 توسط: MDD | لينك ثابت |
سلام به همه
پروردگارا!
 
نشان کوی تو را می توان از نگاههای باران خورده ی نماز گزارانت یافت و بوی تو را می توان از دستانی که به سمت تو پروانه شده اند احساس کرد و من با سرود رودخانه ها در سجاده ی نمازم جاری می گردم تا بردباری و آمرزشت را عطایم فرمایی و تسبیح و شکر ثنا گویانت را نثارم کنی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غروب
 
ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم
من از قبیله ی عشاق بی سر انجامم
 
به آن دقایق پر درد زندگی سوگند
که بی تو یک نفس ای هم نفس نیارامم
 
مکش ز دامن من دست با فراغت دل
که آفتاب غروبی به گوشه ی بامم
 
مرا که این همه طوفان طبیعتم، دریاب
که من به یک سر موی محبّتی رامم
 
ز عمر شکوه ندارم که خامه ی تقدیر
نوشته بود در آغاز نامه فرجامم
 
مرا امید رهایی ز قید هستی نیست
که با تمام وجودم فتاده در دامم
 
به هرکه دل بسپردم ز من چو سایه رمید
مرا ببین که شوریده بخت و ناکامم
 
چگونه پای نهم در حریم حضرت دوست؟!
هنوز دست ارادت نبسته احرامم
 
هوای خواندن افسانه ام مکن اکنون
ورق ورق شده دیگر کتاب ایّامم

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/12 توسط: MDD | لينك ثابت |
سلام بچه ها
اي خدا ي روشني ها و سر چشمه ي زيبايي ها، وجود تاريك مارا به آفتاب لطف و كرم خويش آراسته گردان و نداي دل هايمان، اشارت چشمانمان، آهنگ كلاممان و تكاپوي جانمان را آنگونه كه شايستگي بندگي توست هدايت فرما و از مرداب گناه برهان و چنان كن كه تنها براي خشنودي تو گام برداريم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زمانی آشکار می گردد که در شرایط آشفته نیز لبخند به لب دارد 
********************
غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری.... گلها هیچوقت خیانت نمی کنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  تقديم به عزيزان
فداي همه تون
mdd

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/09 توسط: MDD | لينك ثابت |
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي
بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه
بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته......!!!
 

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.

در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش

 

دسته بندي مطلب : عاشقانه| نوشته شده در 85/03/09 توسط: MDD | لينك ثابت |
دوستان یه خواهش
سلام به همه کاربران امیدوارم که حالتون خوب باشه چند روز پیش در قسمت نظرات خانمی گفته بودن پدرشون مریضه و خواهش کرده بودن براشون دعا کنید حالا من میخوام از شما خواهش کنم برای پدر این خانوم دعا کنید. دعا کنید حالش خوب بشه و به سلامت از بیمارستان بیرون بیاد

انشا الله


دسته بندي مطلب : | نوشته شده در 85/03/04 توسط: MDD | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» ::تبلیغات ویژه::
» آهنگ سياوش قميشي با نام الكي....
» آهنگ ساسی مانکن به نام تهران "L.A" کن...
» پسورد جدید آپدیت آنتی ویروس Nod32
» عاشق پنهان شما چه کسی است ؟!
» کد لینکدونی افزایش آمار مانند سایت پی سی دانلود
» پیشنهاد علی مطهری درباره طرح ازدواج موقت دبیرستانی ها+نظر سنجی
» » پوســـــــتر های جدید بازیگران زن و مرد ایرانی
» جوک و اس ام اس
» امنیتی بی نظیر توسط Kaspersky Internet Security 2010 v9.0.0.736
» موزیک ویدیو بروبکس و گامنو به نام سوسن خانوم
» گالری عکس جدید شماره 4 سپیده ( حتما ببینید )
» دانلود دو سوتی از آقای حسینیان در مناظره دیشب
» داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
» کمیک ..... پس از هدفمند شدن یارانه ها چه اتفاقی میافتد؟
» از دفترچه خاطرات یک مرد-یک زن...
» دانلود مصاحبه بی بی سی فارسی با گلشیفته فراهانی
» وقتی که همه عاشقت میشن چی میشه؟!
» کلیپ بسیاروحشتناک سربریدن انسان ها توسط عبدالمالک ریگی ........
» پول و بوس جالبه ... حتما ببینید
» دانلود مناظره زنده تلوزیونی شریعتمداری و کواکبیان......حتما ببینید....
» متن بی‌سانسور مناظره کواکبیان و شریعتمداری : حتما ببینید
» تکه های جالب مناظره زنده تلوزیونی علی مطهری(فرزند شهید مطهری) با جلیلی در برنامه “رو به فردا”-۱۷دی
» نامه سرگشاده علی مطهری به رئیس قوه قضاییه درباره قاضی مرتضوی فاسد
» موزیک ویدیوی شاهین S2 با نام تاکسی مرسی . به همراه آهنگ ویدئو
» مجموعه 1 از مزاحم تلفنی های جدید بسیار خنده دار
» » ۲۰ عکس جدید موبایل برای پس زمینه با موضوع گل
» » آلبوم کت‌های کوتاه دخترانه
» نوری در تاریکی : سیاسی.......
» آهنگ جدید و فوق العاده زیبای گردان جنوب از Sir.ASH & ARASH 30ZeN